تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker

به به مامان
هشت هفته شدم
اكنون اندازه كودك شما حدود 1.6 سانتي متر (در حدود اندازه يك لوبيا قرمز) است. او مرتبا حركت مي كند و تغيير مكان مي دهد، هر چند شما تا چند هفته ديگر هم نمي توانيد حركتهاي او را در داخل رحم خود حس كنيد.

                                                             

 دنبالچه جنيني او در حال ناپديد شدن است و پلكهاي او تقريبا به طور كامل چشمهايش را مي پوشانند. هرچند هنوز هم پرده نازكي بين انگشتهاي پا و دست او وجود دارد، اما اين انگشتها در حال بزرگ شدن هستند. بازوهاي او بزرگتر شده اند و دستهاي او از مچ خم شده و به طرف قلبش قرار گرفته اند.

                                                             

 مفصل زانوهاي او شكل گرفته اند و احتمالا پاهاي او به اندازه اي بزرگ شده اند كه بتوانند در جلوي بدن او به يكديگر برخورد كنند. با صاف شدن بدن، سر او صافتر و عمودي تر مي ايستد. مجاري تنفسي از حلق تا بخشهاي ريه در حال رشد او كشيده شده اند.

                                                    

 هر كدام از سلولهاي عصبي مغز او هم شاخه هايي ايجاد مي كنند تا با يكديگر ارتباط برقرار كرده و اعصاب ابتدايي را ايجاد كنند. هرچند ممكن است شما دائما درباره جنسيت كودك خود فكر كنيد، اما اندامهاي تناسلي او آنقدر رشد نكرده اند كه جنسيت او را نشان دهند.


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 14 |
خبر خبر
یه خبر جدید دیروز رفتم دکتر و سونو کرد

به به جونم فسقلی  رو نشونم داد  تو مونیتور و عکسشو بهم داد  دکتر گفت قلبش می زنه و همه جاش سالم و طبیعیه

روزا حالم خوبه هی می خورم اما همچین که هوا تاریک می شه حالم بد می شه

      

 

این اولین تصویر از به به ای که چند میلی متره اما اندازه برج ایفل امید تو دل مامان و باباش بوجود آورده اون جیگر یه ذره ای جون منه که قلبش می تپه


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 14 |
من الان اینطوریم
كودك شما هنوز يك دم كوچك دارد (كه در واقع استخوان دنبالچه است) و در هفته هاي بعدي از بين خواهد رفت. اما اين دم، تنها قسمتي است كه با رشد كودك شما، كوچكتر مي شود. اكنون كودك شما تقريبا 1.2 سانتي متر (به اندازه يك تمشك) است، و مفصل آرنج و همچنين انگشتان دست و پا (كه اكنون ديگر قابل تشخيص هستند، هرچند هنوز هم پرده نازكي بين آنها وجود دارد) دارد. در سر او كه خيلي بزرگتر از بدن او است، هر دو نيمكره مغز در حال رشد هستند.

 

دندانها و فضاي داخلي دهان او در حال شكل گيري است و گوشهاي او نيز به رشد خود ادامه مي دهند.

 

پلكهاي كودك، چشمهايش را (كه اكنون كمي رنگي هستند) مي پوشانند، و نوك بيني او (كه شما يك روز نيشگونش خواهيد گرفت) آرام آرام خود را نشان مي دهد! ضخامت پوست او به نازكي يك برگه كاغذ است و رگهاي او را به وضوح مي توان ديد.


كودك كوچك شما، آپانديس و لوزالمعده هم دارد، كه نهايتا با توليد هورمون انسولين به هضم غذا كمك خواهد كرد. كبد كودك شما مشغول توليد گلبولهاي قرمز خون است، و يك حلقه از روده هاي در حال رشد كودك شما در جهت بند ناف او شكل مي گيرد؛ بند ناف او، اكنون رگهاي خوني واضحي دارد كه عمل تبادل اكسيژن و مواد غذايي با بدن كودك را بر عهده دارد. شما هنوز هم نمي توانيد حركت كردن كودك را حس كنيد، اما او مثل يك لوبياي كوچك در حال جست و خيز است و در داخل خانه آبي خود، حركت مي كند.

مامانم الان اینطوریه

شما در سه ماهه اول حاملگي قرار داريد كه بسياري از زنان در اين مرحله، مشكلات معمول حاملگي را تحمل مي كنند. بواسطه حالت تهوع صبحگاهي (كه ممكن است ظهر و شب هم رخ بدهد)، ممكن است نگه داشتن غذا در معده غير ممكن باشد! اين حالتهاي تهوع تا حدودي به علت وجود هورمونهاي دوران حاملگي در بدن شما ايجاد مي شوند. يك بسته بيسكويت را در كنار تخت خواب خود بگذاريد و قبل از بيرون آمدن از بستر، چند تا از آنها را بخوريد تا از بروز حالت تهوع جلوگيري كنيد. البته همه خانمهاي حامله دچار تهوع صبحگاهي نمي شوند؛ لذا در صورتي كه شما به اين مشكل دچار نشده ايد، نگران نباشيد؛ شما از معدود خانمهاي خوش شانس هستيد! همچنين ممكن است در مقايسه با حالت معمولي بسيار بيشتر به توالت نياز داشته باشيد. حجم خون شما در دوران حاملگي به شدت افزايش مي يابد، در نتيجه حجم بسيار زيادتري از مايعات از كليه ها عبور مي كند كه نهايتا به جمع شدن ادرار بيشتر در مثانه منجر مي شود. در ادامه دوران حاملگي، بايستي تهوعها كمتر شوند، هر چند ممكن است نياز شما به توالت كم نشود.


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 15 |
هفت هفته شدم
سلام به همه دوستای گلم

امروز وارد هفت هفتگی شدم  مامان جونم بیچاره همش در حال خوردنهتا حالش بهم نخوره خلاصه یه اتفاقای خوبی داره می افته مثلا بابا یی دیشب شام درست کرد یه ما کارونی خیلی خوشمزه   نمی دونید چه صفایی داره همه همش به مامالنی می گن چی دلت می خواد  خلاصه کلی صفاست مامانم نه اینکه کم بیاره ها همش یه چیزی دلش می خواد .

اینجوری که پیش بره خرج با بایی کمر شکن می شه

راستی طیب جون هم پرید و این از قدم نرسیده من بود همش همه می گن چه خوش قدممم که همش اتفاقای خوب داره می افته .

مامانی همش بکراند مانیتور سیستمش رو یه بچه خوشگل گذاشته و نگاش می کنه تا اون شکلی شم

پست بعدی براتون نمایشش می زارم

راستی عید خیلی خوش گذشت  هرچند مامان حالش خوب نبود .

 


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 15 |
عید شما مبارک

 

سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر شهرياري برقرار و بردوام

سال خرم فال نيكو مال و افر حال خوش

اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام.

 

 

 

 

دارم کم کم مامان می شم همش حالم بد می شخ گلا ب روتون نمی دونم چکار کنم خیلی روزهای سختیه 

اما

 

خدا جونم ممنون خیلی دوست دارم


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 11 فروردین1387 و ساعت 10 |