تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker

به به مامان
13هفته شدم بگید مبارک

هر چند كودك شما هنوز خيلي كوچك است،  اما احتمالا شكم شما به زودي به قدري بزرگ خواهد شد كه همه خواهند فهميد شما باردار هستيد!

در واقع اكنون كودك شما از فرق سر تا انتهاي بدن، حدود 7.5 سانتي متر يعني به اندازه يك ميگوي بزرگ! طول دارد و حدود 30 گرم است.

صرف نظر از اندازه اندامها نسبت به يكديگر، بدن كودك شما در داخل رحم، كاملا شكل گرفته است. در مقايسه با چند هفته پبش، اندازه اندامهاي كودك شما متناسب تر شده و اندازه سر او در حدود يك سوم كل بدن است. انگشتان كوچك او (كه هر كدام يك اثرانگشت منحصر به فرد دارند) در سر جاي خودشان هستند.

                                                           

 كليه ها و مجاري ادراري او در حال فعاليت هستند و او ادرار خود را به داخل مايع آمنيوتيك (كه قبلا آن را مي بلعيد) مي ريزد. با آغاز سه ماهه دوم حاملگي، بخش حساس و بحراني رشد كودك شما پايان يافته است و احتمال وقوع سقط جنين بسيار كاهش مي يابد.

 

 اكنون بايد جشن بگيريد؛ اين هفته آخرين هفته از سه ماهه اول است! هفته آينده، شما در سه ماهه دوم حاملگي خود قرار داريد. اين مسئله به دو دليل خيلي مهم است: اول اينكه احتمال سقط جنين در شما بسيار كم شده است و دوم اينكه در اكثر خانمهاي حامله عوارض اوليه حاملگي (مانند تهوع صبحگاهي) از بين مي روند.

                                                            

 با اين حال در برخي موارد، سوزش معده جاي تهوع را مي گيرد. هرچند تا تولد نوزاد شما چندين ماه باقي مانده است، اما ممكن است سينه هاي شما در حال توليد كولوستروم يا آغوز باشند؛ يك ماده بسيار مغذي كه غذاي كودك شما را در روزهاي اول تولدش تامين مي كند، در حالي كه تا جاري شدن شير از سينه ها زمان زيادي باقي مانده است. همچنين بسياري از زوجها در سه ماهه دوم شاهد افزايش ميل جنسي مي باشند، زيرا حالت تهوع كاهش يافته و انرژي بدن افزايش مي يابد.


+ نوشته شده توسط شیما در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 9 |
12هفتگیم مبارک
خدا جونم ممنون

خدا جونم خیلی دوست دارم از این همه لطفت ممنونم نمی دونم چطور باید تشکر کنم

حالا که ۱۲ هفته شدم دیگه کم کم همه اجزا بدنم داره تغییر می کنه

شکمم بزرگ شده بطوری که هرکی می بینه می پرسه بارداری

خواب آلود شدم عصرا از سر کار می رم دو ساعت می خوابم

شکمو شکمو همش در حال خوردنم دیشب رفتیم خواستگاری برای خواهر زادم چون دیر بئد نشد شام بخوریم همش بهم گفتن نگی گشنمه آبرومون رو ببری ها گفتم باشه اما یکم که خواستگاری به درازا کشید از دهنم در رفت گشنمه بعد با چه آبرو ریزی درستش کردم و هرچی میوه بود خوردم

خلاصه صفایی داره این تغییرات یه حالی می کنم واسه خودم


+ نوشته شده توسط شیما در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 و ساعت 12 |
به به جون به اندازه يك انجير است و بدن او كاملا شكل گرفته است؛ حدود 3.8 سانتي متر طول و حدود هشت گرم وزن دارد. .

 

پوست او هنوز شفاف است و به همين خاطر مي توان اكثر رگهاي خوني او را به وضوح ديد. بعضي از استخوانهاي او در حال تشكيل شدن بوده و ريشه دندانهاي كوچك او به تدريج در زير لثه اش ظاهر مي شوند.

 

انگشتان دست و پاي او كاملا از يكديگر جدا شده اند و او به زودي قادر خواهد بود كه مچش را باز و بسته كند

 

 او لگدهاي آرامي مي زند و كش و قوس مي آيد؛ حركات ريز او به قدري نرم و روان است كه بيشتر شبيه به رقص در آب مي ماند.

 

 با رشد بدن او، اين حركتها نيز بيشتر شده و رشد يافته تر و كاربردي تر خواهند شد. با رشد پرده ديافراگم، كوچولوي شما ممكن است سكسكه هم بكند. از آنجا كه او هنوز خيلي كوچك است، تنها بين هفته هاي شانزدهم تا بيستم قادر خواهيد بود براي اولين بار اين حركات او را احساس كنيد.

                                                                      


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 12 |
چند روزیه 11هفته شدم
سلام به همه رفقا

می دونید چند روزه ۱۱هفته شدم و هفته دیگه سه ماهه می شم

دیگه دارم آقا می شم شایدم خانوم

این هفته سرم شلوغ بود بعداز از مکه اومدن مامانی،مامان جون رفت کربلا  جمعه بر می گرده

هیچ دیدین به به به این با شانسی نیومد نیومد  وقتی اومد که همه می رن مسافرت وبه به سوغات اساسی می گیره واسه خودش می دونین اینجا رسمای خاصی هست باید چند روز آینده همش مهمونی بدیم واسه برگشت کربلایی مامان جون

قربونش برم دلم واسه مامانم یه ذره شده چقدر دوریش سخته آخه عادت داشتم هر روز احوالش رو بپرسم ایشاله به سلامت برگرده 


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 11 |
می خواید بدونید به به من الان چطوریه
كودك شما ديگر يك رويان كوچك نيست! هرچند او بزرگتر از يك خرما نيست، يعني طول بدن او از فرق سر تا انتهاي بدن تنها در حدود 2.5 سانتي متر يا كمي بيشتر است و كمتر از 8 گرم وزن دارد، اما بحراني ترين مرحله رشد خود را پشت سر گذاشته است.

                                                          

 اكنون مرحله موسوم به دوره جنيني آغاز شده است، كه در اين مرحله، بافتها و اندامهاي بدن او به سرعت رشد كرده و كامل مي شوند. اكنون اندامهاي حياتي او شامل كبد، كليه، روده ها، مغز و ريه ها در محل خود قرار داشته و در حال آغاز كردن فعاليت خود هستند؛ هر چند اين اندامها در ادامه دوران حاملگي به رشد خود ادامه مي دهند. كبد او به ساختن گلبولهاي خوني مشغول است و ديگر به كيسه زرده كه قبلا اين سلولها را تامين مي كرد نيازي نيست و اين بافت به تدريج از بين مي رود.                               

                                                    


در سه هفته آينده، بيشتر از دوبرابر خواهد شد و به حدود 7.5 سانتي متر خواهد رسيد. سر او در مقايسه با چند هفته قبل نسبتا كوچكتر است، اما هنوز هم تقريبا نيمي از طول بدن او را تشكيل مي دهد. پيشاني او موقتا مغز در حال رشد او را به صورت متورم در بر گرفته و جلوتر از سر او قرار دارد؛ پيشاني او در آينده عقبتر خواهد رفت و ظاهر كودك شما به يك انسان كامل شبيه تر خواهد شد.

                                                    

هر روز جزئيات بيشتري بر روي بدن او ظاهر خواهند شد: ناخنهاي انگشتان دست و پا، و موهايي شبيه به كرك هلو. انگشتان او اكنون كاملا از يكديگر جدا شده اند؛ بازوها در محل آرنجها خميده شده و انحناي كمي پيدا كرده اند؛ دستانش از مچ خم شده و روي قلبش قرار گرفته اند؛ پاهاي او بزرگتر شده اند؛ و احتمالا پاهاي او به اندازه اي بزرگ شده اند كه بتوانند در جلوي بدن او به يكديگر برخورد كنند. او مشغول بلعيدن مايع آمنيوتيك بوده و با پاهايش لگد مي زند!

 

                                                      
اگر قادر بوديد كودك خود را در اين هفته نگاه كنيد، مي توانستيد شكل كلي ستون فقرات او را از زير پوستش كه به كلفتي يك كاغذ پوستي است ببينيد. اعصاب او از طرف نخاع در حال شكل گيري مي باشند.


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت 8 |
دوستا خبر 10 هفته شدم
ای وای این عمر چه عین باد می گذره 

دیروز رفتم دکتر برای چکاب ماهانه گفت ۱۰ هفته و پنج روز شدم  وای وای  پنج روز این پست رو دیر نوشتم چه مادری هنوز  به به نیومده گرفتارم راستی خانوم دکتر گفت ماه بعد که برم سونو جنسیت می نویسه ای کاش به به من که مطمعنم هست یه شازده کا کل زری  باشه می دونید خیلی دلم می خواد بدونم شاید چون واسه بابای به به خیلی مهمه منم اینطور دوست دارم از طرفی هم چون داداش ندارم کلا پسر خیلی دوست دارم   .

                                     


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 و ساعت 8 |
خبر خبر 9 هفته شدم
اكنون اندازه كودك شما در حدود 2.5 سانتي متر (حدود اندازه يك دانه انگور) است و وزن او در حدود چند گرم است، اما از آنجا كه ساختار فيزيكي بدن او شكل گرفته است، آمادگي آن را دارد كه به سرعت وزن اضافه كند. او هر روز به يك انسان كامل شبيه تر مي شود.

 

دنبالچه جنيني او كاملا از بين رفته است و اجزاء بدن او (شامل اندامها، ماهيچه ها و اعصاب) آرام آرام شروع به كار خواهند كرد.


پلكهاي او در حالت بسته قرار دارند و تا قبل از هفته بيست و هفتم باز نخواهند شد. او هم اكنون نرمه گوش دارد و در آخر اين هفته، بخشهاي داخلي گوش او كامل خواهند شد.

 لب بالايي او نيز كاملا شكل گرفته است و دهان، بيني و سوراخهاي بيني او نيز مشخص تر شده اند.

نوك انگشتان او كمي بزرگتر شده اند. تمام مفاصل اصلي (شانه ها، آرنجها، مچ ها، زانوها و قوزك پاها) در حال فعاليت مي باشند، كه به كودك شما امكان مي دهند تا اعضايش را حركت دهد.

 

قلب او اكنون به چهار حفره تقسيم شده است و دريچه ها در حال رشد مي باشند. اندامهاي تناسلي بيروني او تشكيل شده اند، اما چند هفته ديگر مي توان تشخيص داد كه كودك شما پسر است يا دختر.


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 و ساعت 8 |
مامانی رفت مکه
سلام به همه دوستای گلم

روزگارم خوبه به به جون هم خوبه خوبه الحمدالله کم کم داره حال بدم کم می شه 

ولی چقدر احساس شیرینیه وقتی می دونی یه آدم کوچلو داره تو وجودت رشد می کنه اون وقته که از ته دل می گی آفرین به خالق بی همتا

این روزا خوردنم خیلی زیاد شده طوری شدم که بابایی سر کار می گه )یادم رفت بگم من و بابا یی همکاریم )می خواد تابلو رو عوض کنه بکنه هتل سه ستاره آخه من همش در حال خوردن و استراحت کردنم  

راستی یادم رفت بگم مامانی اینا رفتن مکه دلم خیلی براشون تنگ شده هرچند با هم حرف می زنیم ولی خوب خیلی مهربون

خدا جونم خیلی خیلی چاکرتم که منو لایق مادر شدن دونستی

اگه می دونستم بچه انقدر تحول و شادی آفرینه همون سال اول دو تا می آوردم

هرچند این آخر هم بابا یی رو به زور راضی کردم تا اینکه بالاخره شکارش کردم

 

 


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 و ساعت 8 |