تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker

به به مامان
دلم گرفته
دوست جون جونای خوبم سلام مرسی که احوال پرس من و به به هستید

یکم از نظر روحی حالم جالب نیست که چیزی ننوشتم آخه دوست دارم فقط خوشحالیامو بنویسم

یه چند روزیه هر چی سعی می کنم به چیزای خوب فکر کنم از زندگیم لذت ببرم به نعمتهایی که خدا بهم داده فکر کنم اما شیطون نمی زاره البته نقش بابایی هم بی تاثیر نیست اونم یه چند روزیه که جن گرفتش و تو خونه اصلا حرف نمی زنه و بی اعتنا به همه چیزه این خیلی منو رنج می ده فعلا دارم می سازم اما می دونم همیشه اینطور حالتهایی با یه گریه شدید تمام می شه اماغ دوست ندارم به خاطر به به گریه کنم.

خلاصه اگه حوصله ندارم حالم گرفتس اما به وبلاگ همه دوستای عزیزم هر روز چند بار سر می زنم

به به عزیزم تو ناراحت نباشی ها این چیزا تو زندگی هست اما بدون بعدش یه آشتی و خوشحالیه حسابیه

 


+ نوشته شده توسط شیما در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 8 |
تولدی ویژه با شکمی قلمبه
تولد امسال با همیشه خیلی فرق داشتاز جهت های مختلف

اولش اینکه هیچکی نیومد خونمون ما رفتیم

دومش اینکه دوتا تولد داشتم یکی خونه بابایی اینا یکی خونه مامانی خودم

از نظری خیلی خوب بود نه خرجی کردم نه زحمتی یه عالمه کادو گرفتم

از لباس و کیف و وسایل تا....

یه هدیه ویژه هم داشتم مادر بزرگم که خیلی من هستش یه رژلب خوشکل بهم داد که واقعا خیلی خوشحالم کرد .

راستی نگفتم با بایی یادش بود تولدمه صبح که از خواب بیدار شدم معلوم بود مدتیه بیداره داره نگام می کنه  تولدمو تبریک گفت عصرم بردم پاساژطلا فروشها که واسم یه زنجیر که دوست داشتم بخره اما پولمون نقد کم بود و کارت اعتباریمون رو نیاورده بودیم خلاصه بابایی هنوز کادو نداده

یه چیز جالب یادم رفت بگم بچه های خواهرم تا دلت بخواد برام تمرهندی و لواشک و آلو خشک خریده بودند.

منم هنوز عکس نگرفتم با به به جون امشب مادر بابایی مهمونمونه شاید عکسم بگیرم

اما واقعا تولد امسال با همیشه فرق می کرد 

دارم فکر میکنم که شاید سال دیگه ام موقع تولدم یه نی نی بیارم آخه تولد دوران بارداری خیلی حال می ده


+ نوشته شده توسط شیما در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 14 |
به به 18 هفته می شود و مامان 29 ساله
به به جونم داره سالار می شه و هرچه روبه جلو می ره بیشتر احساس می کنم پسره یه حس مادرانس

به به امروز ۱۸ هفته می شه و مامانی جمعه ۲۹ ساله همیشه دوست داشتم یه تولد با شکم قلمبه که یه به به جیگر توشه بگیرم اما می خوام چیزی نگم ببینم بابایی یادش مونده تولدمه یا نه  

یه چند روزیه یه احساسی تازه ای مثل ول خوردن یه چیزی تو شکمم احاس می کنم نمی دونم این همون تکون بچس یا یه چیز دیگه ای

 

 

راستی یه خط هم رو شکمم افتاده نمی دونم ولی پرسیدم می گن طبیعیه


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 8 |
اتفاقات جدید
چند روزی که وارد هفته هفدهم شدم

اتفاقات جدیدی داره در من رخ می ده که خیلی شیرینه و جالبه

نه تازه نفهمیدم پنج قلوه

بلکه آنقدر شکمم بزرگ شده که همه می گن حتما دو قلوه ولی دکتر گفتن یه دونس

اما به حدی خوردنم زیاد شده که نگو نپرس یکسره در حال خوردن هستم همه دیگه می دونن هر جا می رم همه سعی می کنن برام خوردنی های ناب و نوبر بیارن

بیچاره بابایی تا سرشو می چرخونه نهار و شام تمام می شه

تقصیر من چیه به به برده به باباش یه عمر تا من غافل می شدم همه رو بابایی می خورد حالا ما دونفر زورمون بیشتره

یه چند روزی ایران تعطیل بود ماهم رفتیم تعطیلات و همش مهمونی صفا

اما چیزی که سخته لباسام هیچکدوم نمی ره تنم و لباسهای بارداری هم کمی خجالت می کشم بپوشم بخاطر همین یکم سختمه که امیدوارم بزودی این مشکل حل شه

 

می دونید

 به به جونم الان  حدود 155 گرم و اندازه او حدود 12.7 سانتي متر است؛ تقريبا به اندازه يك پياز بزرگ

دیدم چقدر خوشم از پیاز می اد . او مي تواند مفصلهاي خود را تكان دهد و اسكلت او كه تاكنون به صورت غضروف نرم بود آرام آرام به استخوان تبديل مي شود.  حس شنوايي او در حال رشد است. بند ناف او كه شاهراه حيات وي براي اتصال به جفت است هر روز محكمتر و ضخيم تر مي شود.


+ نوشته شده توسط شیما در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 10 |
15هفته بیدم ها
 طول بدن جیگر مامان  از فرق سر تا پا حدود 10 سانتي متر، و وزن او در حدود 80 گرم است.

 كودك شما اكنون عمليات دم و بازدم را با مايع آمنيوتيك (به جاي هوا) انجام مي دهد كه به رشد كيسه هاي هوا در ريه هاي او كمك مي كند. اكنون اندازه پاهاي او بزرگتر از دستهاي او شده است،

 

 و مي تواند همه مفصلها و اعضايش را حركت دهد. اين بدان معني است كه دستهاي او بهتر كار مي كنند. غده هاي عرقي به تدريج ظاهر مي شوند و با اينكه پلك چشمهاي او بسته است، چشمانش مي توانند نور را احساس كنند. اگر شما يك نور شديد را به طرف شكم خود بتابانيد، احتمالا كودك شما روي خود را از نور برمي گرداند. در اطراف كودك شما چيز زيادي وجود ندارد كه او بتواند مزه آن را امتحان كند، اما اندام چشايي او در حال ظاهر شدن است.

 

 اگر در اين زمان سونوگرافي انجام دهيد شايد و فقط ممكن است از جنيست كودك خود آگاه شويد! با اين حال اگر اين آزمايش هم نتوانست جنسيت كودك شما را تعيين كند ناراحت نشويد. تعيين جنسيت به عواملي از قبيل ميزان شفافيت تصوير و وضعيت كودك در زمان انجام سونوگرافي بستگي دارد. كودك شما ممكن است به حالت حلقه زده قرار گرفته يا چرخيده باشد تا شما را سر كار بگذارد!


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 7 خرداد1387 و ساعت 8 |
جشن 100روزگی گرفتم
سلام سلام

وای اگه بدونید چی شد نه نترسید از خوشحالیه

رفتم دکتر واسه چکاب ماهانه  خانم دکترم صدای قلب به به رو برام گذاشت داشتم می مردم می دونید دیگه واقعا احساسش کردم یه حس فوق العاده ویژه مادرانه یه چیز وصف نشدنی  داشتم از خوشحالی می مردم

صدای قلبش آنقدر تند بود که  انگار وسط یه میدان سوارکاری بودی

دکتر گفت همه چی عالیه اما قبلا بهم گفته بود سونو جنسیت می نویسم وقتی بهش گفتم گفت عجله نکن ماه بعد که اومدی

دیروز به به جون ۱۰۰ روزه شد کلی جشن با بابایی گرفتیم  هرچند اخلاق بابایی یکم مردونه است و نمی خواد به روی خودش بیاره و زیاد ابراز خوشحالی کنه اما دیروز از دستش در رفته بود                                 

                                      

راستی رفتم شلوار بارداری خریدم چقدر مسخرس همش چسبه آنقدر خندم گرفته بود که نه حد داشت نه حساب خلاصه با بایی میگفت سایز یک من گفتم نه دو می گفت بزرگه وقتی پرو کردم دیدم اندازه بود معلوم شد سایزم از دست بابایی خارج شده قربونش برم خیلی مهربونه دیروز نهار که من کار کردم البته یه کوچلو اونم یه آبگوشت خوشمزه ای درست کرد تاریخی ولی تلاشهاش برای خرید سبزی و نان سننگک بی نتیجه موند اما جاتون خالی خیلی خوشمزه بود.

 


+ نوشته شده توسط شیما در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 8 |