تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker

به به مامان
بابایی ذوق در کرد
با بایی از کادو یی که روز پدر بهش دادم ذوقید

عصر روز پدر به بابایی گفتم کادو امثالم با همیشه فرق داره اونم منتظر بود از یه جایی یه دفعه یه ادکلن  کت و شلوار  بلوز چیزی بیارم بیرون که بهش گفتم چشماتو ببند دستت رو بده به من منم دستاشو گرفتم گذاشتم رو شکمم به به جونم نامردی نکرد و با یه ابراز وجود و حرکت آکروباتیک خودش را نشون داد

بابایی هم خوشحال شد از هدیش اما یه جورایی دوست دارم بازم براش یه کادویی بخرم


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 8 |
روز پدر خاطره ای به یاد ماندنی برای بابایی
                      

     روز پدر بر بابایی که امسال پدر شده مبارک

فردا روز پدره روزی که باید به مردها کادو داد اما من امسال می خوام هیجان انگیزش کنم چیزی برای بابایی نخرم و به به رو به عنوان کادو بهش بدم تا یادش نره

نمی دونم شاید ناراحت بشه شایدم خوشحال


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 25 تیر1387 و ساعت 10 |
آقا شدم شایدم مشهدی هم بشم
امروز به به عزیز مادر ۲۲هفته ای شد تا بگه چیزی دیگه ای نمونده ها تا من بیام

                     

جونم آنقدر ثانیه شماری می کنم برا این لحظه بعضی وقتا ۱۰ با به زمان انداز کنار وبلاگ نگاه می کنم ببینم چند روز مونده آخه می دونید خیلی انتظار سخته.

 

یه خبر جدید اگه امام رضا بطلبه به به جونم که از امام هشتم خیلی خواستمش مشهدی می شه و لی چون مسافرت با ماشین برام سخته اونم از کرمانشاه تا مشهد در صورتی که بلیط هواپیما گیر بیارم می رم

برام دعا کنید بشه خیلی دلم می خواد به به جونم تبرک بشه می دونید یه احساس خاصی به امام رضا دارم آخه بابایی به به هم بعد از سه دختر با نذر امام رضا به مامان جون داده شده و اسمش رو رضا گذاشتن یه جورایی خانواده ما با امام رضا دلبستگی خاصی دارند

کاش بشه امروز و فردا خبرش رو بهم می دن اگه بشه چهار مردادمی ریم

 

                                  

یه مطلب جالب که یادم رفت بگم به به جونم در ۲۲ هفتگی مثل يك نوزاد کامله  ولي كمي كوچكتر  او 27.7 سانتي متر طول و حدود 450 گرم وزن دارد. پوست او تا زماني كه به اندازه كافي وزن اضافه كند چروكيده به نظر مي آيد؛ و موهاي نرمي بنام لانوگو كه سر و بدن او را پوشانده ، قابل ديدن است. لبهاي او مشخص تر شده و دندانهاي او به شكل ريشه هايي در درون لثه اش ظاهر شده اند. هرچند چشمهايش رشد كرده اند اما عنبيه (بخش رنگي چشم) هنوز رنگدانه ندارد (کاش رنگ چشم عمه شیرین بشه) و رنگي نشده است. ابروها و پلكهاي چشمان او در محل خود قرار گرفته اند و لوزالمعده او (كه براي توليد هورمونها بخصوص انسولين ضروري مي باشد) به سرعت در حال رشد است.

 

 

 


+ نوشته شده توسط شیما در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت 7 |
همینجوری بدونید
سلام به همه دوستای گلم

عقد کنان که خیلی خوش گذشت Wedding  عروس خانون هم خیلی خیلی خوشگل شده بود  به به گلم هم برای ابراز وجود هر چند دقیقه یکبار یک تکونی می خورد  شاید هم داشت می رقصید همدان هم آب و هوای خنک اما تو ماشین بودن باعث شد کمی پا هام ورم کنه

چند روزیه تکون خوردنهای به به جونم خیلی خیلی زیاد شده مژی جون که ماماست می گفت وقتی غذا می خوری گولکز بیشتری به بچه می رسهشروع به فعالیت بیشتر می کنه راست می گه ضمنا من که بهش گفتم روزی چندین بار دوش می گیرم گفت خطر زایمان زودرس می اره یک روز در میان این کار رو بکن .

یه خبر دیگه از خونه مامان جون اینا اینکه خرید های به به جون با مشخص شدن جنسیت شروع شده  و و  

راستی دوستای گلم اگر مشورت خاصی دارید یا تجربه خوبی بهم بگید


+ نوشته شده توسط شیما در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت 10 |
21 هفتگی من و عروسی شیماجون
 بعد از سالها بخت دختر خاله بابا باز شد (اگه بدونه دربارش اینطور نوشتم خفم می کنه ) ماامشب داریم می ریم همدان عقد کنانWedding  و به قول همدانی ها مراسم قند شکستن من که تا به حال ندیدم این مراسم را امیدوارم خوش بگذره

اگر هم چند روزی آپ نکردم ببخشید سرم شلوغ بود آرایشگاه رفتن و لباس حاملگی مناسب خریدن و از همه مهمتر خوردن و خوابیدن وقت زیادی ازم می گیره  Drinking Pepsi Cola Soda  

همه این اتفاقات با ۲۱ هفتگی به به  در حال مصادف شدن در واقع به به جونم اولین مسافرت خود را به شهر همدان خواهد رفت

                             Emoticon 

این گروه که مشاهده می کنید خانواده بابایی خواهند بود که در مراسم عقد یه لحظه هم به زمین نمی نشینند .

در هفته ۲۱ به به جونم حدود 340 گرم و اندازه او تقريبا 26.6 سانتي متر است. ابروها و پلكهاي او كامل شده اند. و حركتهاي او  احساس مي شود.Jumping Emoticon Up And Down Jumping Emoticon Jumping Emoticon Jumping Emoticon  به به جونم به برنامه روزانه و كارهايي كه ممكن است داشته باشم توجه نمي كند؛ پس هنگامي كه در شب آماده خوابيدن مي شوم او تكان خوردن را آغاز كرده و ناز کشیدنهای من شروع می شود .


+ نوشته شده توسط شیما در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت 7 |
همش 20 هفته دیگه مونده تا بیام
وای خدای من

۲۰ هفته دیگه به به جونم تو بغلمه و دارم نازش می کنم

باورتون می شه

همه می گن بارداری دیر می گذره اما بنظر من اینطوری نیست این چند ماه به اندازه یه لبخند بود دیگه از نصفم کمتر شده کم کم باید آماده شم برای مامان شدن هرچند خیلی باور کردنش برای خودم آسون نیست

وقتی وا می ایستم جلو آینه شکم گنده ام رو می بینم می فهمم دارم یه مامان واقعی می شم

چه حس و حالی داره این دوران

می گم ما مان بزرگم یه نصیحتی بهم کرد خوشم اومد

گفت عزیزم تو که اینقدر حاملگیت راحته و حال می کنی دو سال یه دونه بیار  دارم بهش فکر می کنم  نظر شما چیه

راستی دیروز رفته بودیم طاقبستان یه فال گیر اومد پیشمون هرچه گفتم من فال نمی خوام گفت  تو شکمت یه پسر مثل باباش خوشگل و خوش تیپ می بینم  تازه منتظر سه تای دیگشم باش


+ نوشته شده توسط شیما در شنبه 8 تیر1387 و ساعت 8 |
19 هفتگی آغاز شد
وزن كودك شما حدود 260 گرم و اندازه او حدود 15 سانتيمتر (تقريبا اندازه يك كدوسبز كوچك) مي باشد.

دستها و پاهاي او در موقعيت صحيح نسبت به يكديگر و همچنين نسبت به كل بدن او قرار دارند.

كليه هاي او به توليد ادرار ادامه مي دهند و موهاي او در حال جوانه زدن است. اين دوره براي رشد اندامهاي حسي او بسيار حساس است؛ مغز او قسمتهاي ويژه اي براي بويايي، چشايي، شنوايي، بينايي و لامسه ايجاد مي كند.

تغییرات مامان به به

 تنها يك هفته ديگر به رسيدن به نيمه دوران حاملگي باقي مانده است. شما ممكن است در ناحيه پايين شكم خود احساس درد داشته باشيد كه اين درد ممكن است تا كشاله ران نيز امتداد يابد؛ يا ممكن است يك درد ناگهاني و شديد (مثل تير كشيدن) خصوصا در پايان يك روز كاري يا هنگامي كه تغيير وضعيت مي دهيد، در يك يا دو طرف شكم احساس كنيد. اين درد به درد ليگامان گرد موسوم است و به خاطر كشيده شدن ماهيچه ها و رباطهايي كه از رحم در حال رشد شما حمايت مي كنند، ايجاد مي شود. اين درد خطرناك نيست اما اگر در حالت استراحت هم ادامه پيدا كند يا شديد و پايدار شود، بهتر است با پزشك خود تماس بگيريد.


همچنين ممكن است اخيرا تغييراتي در پوست خود مشاهده كرده باشيد. آيا كف دستهاي شما قرمز شده اند؟ لازم نيست نگران چيزي باشيد؛ اين اتفاق در اثر افزايش ميزان هورمون استروژن است. همچنين مشاهده لكه هاي تيره رنگ در بعضي قسمتهاي پوست در دوران حاملگي معمول است. هنگامي كه اين لكه ها بر روي لب بالايي، گونه ها و پيشاني ظاهر شوند به آن كلوآسما يا نقاب حاملگي مي گويند. شما ممكن است اين لكه ها را روي بازوها يا ديگر اندامهايي كه در معرض نور خورشيد هستند نيز مشاهده كنيد. نوك پستانها، كك و مك ها ، اثر قديمي زخمها، زير بغل يا قسمت داخلي بازوها، قسمت داخلي رانها و فرج نيز ممكن است در دوران حاملگي تيره رنگ شوند. مسير تيره رنگي كه از ناف شما بسمت پائين و تا استخوان شرمگاهي امتداد پيدا مي كند لينه آ نيگرا يا خط سياه ناميده مي شود. اين لكها و تيرگيها به دليل افزايش موقت ملانين (ماده اي كه رنگ مو پوست و چشمان را ايجاد مي كند) است و در اكثر خانمها پس از زايمان به سرعت از بين مي رود. بهتر است خود را در برابر نور خورشيد قرار ندهيد زيرا موجب تشديد تغييرات رنگدانه هاي پوست مي شود. هنگامي كه مي خواهيد از منزل خارج شويد لباس كامل بپوشيد، از كلاه لبه دار يا نقاب دار استفاده كني،د عينك آفتابي به چشم بزنيد و حتما از محلولها يا كرمهاي ضدآفتاب استفاده كنيد. نهايتا اگر دچار تيرگي شديد پوست در قسمتهاي در معرض ديد شويد يا از نقاب حاملگي خود خجالت بكشيد، كمي آرايش مي تواند آنها را بپوشاند. لطفا خودسرانه از كرمهاي لك بر استفاده نكنيد، بعضي از آنها حاوي موادي هستند كه مصرف آن در دوران بارداري ممنوع است، بعدا وقت كافي براي بهسازي پوست خود خواهيد داشت.


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 4 تیر1387 و ساعت 7 |
جیگر مامان پسره
                      

                         خداجونم ممنون

دیروز روز خیلی پر هیجانی بود رفتم سونو گرافی حتما فهمیدین به به جونم چیه دیگه با این کارای بالا

         پسرسالم و سلامت

 

وای که نمی دونید چقدر با حال بود آنقدر دعا خوندم بالاخره کار ساز شد

وقتی روی تخت سونو خوابیدم  دکتر یه دفعه گفت اسم پسرت رو چی می خوای بزاری می خواستم بپرم بغل دکتر یه مالچ ازش بکنم

خانم دکتر که دید آنقدر هیجان زدم مونیتور را کج کرد برام همه سونو رو مجدا پخش کرد .

گفت چقدر این پسرت شیطونه  همش پشتک وارو می زد و تکون می خوردولی همه جاشو  بهم نشون داد و چقدرم ازش تعریف کرد

منو می گی داشتم بال در می آوردم نمی دونستم چطوری از خدا برای این همه لطفش تشکر کنم .

راستی دیروز بابایی هم که معلوم بود خیلی روز حساسی رو پشت سر می گذاره اما نمی خواد به روی خودش بیاره بام اومد اما چون من فکر می کردم سونو طول می کشه فرستادمش خونه مامانم اینا استراحت کنه آخه از سر کار رفتیم دکتر خسته بود و به گرما هم خیلی حساسه 

 خلاصه وقتی بهش زنگ زدم گفتم کارم تموم شد بیا نپرسید چی بود اما از صدای خوشحال ضایع من فهمیده بود که بعد رفتم خونه مادرم گفت ما از زنگ تو و چهره شوهرت متوجه شدیم

نمی دونید چقدر بابایی خوشحال بود همش می خندید چیزی که بی سابقه بو د

در طول چند دقیقه تقریبا همه فامیلای منو بابایی فهمیدند و سیل تبریکات سرازیر شد مادرم هم به افتخار وجود دومین نوه پسری شام همه رو دعوت کرده بو د خورشت فسنجون با غاز جاتون خالی خیلی خوش مزه بود)عسل تو گوش نده  دلت می خواد حالا تو دانمارک این چیزا رو هلو بیچاره از کجا بیاره (

نمی دونید دیشب تا صبح ۱۰۰ دفعه بیدار شدم از خدا تشکر کردم

وای چقدر این پستم بلند شد دست خودم نیست دوست دارم همش رو براتون بگم  

راستی اینم عکس سونو منکه چیزی سر در نمی آرم اگه کسی چیزی فهمید بهم بگه

                          


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 8 |
امروز جنسیت به به معلوم می شه
امروز عصر نوبت دکتر و سونو دارم  که تو اون جنسیت بچه معلوم می شه

بنظر شما به به من چیه یا 

هرچی که هست انشاله سلامت باشه

تا حالا خیلی اضطراب نداشتم اما چند ساعتیه یه دلشوره عجبی دارم

نمی دونم چکار منم دلم می خواد این چند ساعت هم بگذره برم دکتر

خوب هرچی باشه فردا صبح اول وقت خبرش رو بهتون می دم

برام دعا کنین


+ نوشته شده توسط شیما در شنبه 1 تیر1387 و ساعت 13 |