تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker

به به مامان
شیرین کاریهای جدید پسری
دو روزه علیرضا یاد گرفته غلط بزنه و برگرده بار اول انقدر ترسیدم که نه حد داشت نه حساب آخه افتاده بود رو دستش و گریه می کرد گفتم حتما بلایی سرش اومده خلاصه وقتی درستش کردم دیدم دوباره تلاش می کنه فهمیدم یه مرحله جدیده رشده با این کارش شده تفریح جدید خانواده شبها همه می زارنش وسط اتاق و تلاشش رو می بینن و قربان صدقش می رن واقعا شیرینه این کارش .

 

چیز جدیدی که حدود یک هفته است یاد گرفته وقتی می بینه کسی وایساده اول با لبخند برا اینکه دل به دست بیاره نگاه می کنه بعد تا نزدیک کمرش رو از زمین با زور زیاد بلند می کنه و می خواد که بغلش کنیم .

این پسره شعبده باز هم شده در یه حرکت پستانکش رو می بره زیر پتوش ما باید دنبالش بگردیم چون کسی فکر نمی کنه این کار رو کرده باشه اما دستش برام دیگه رو شده .

 

وقتی می خوابه دلم براش تنگ می شه نمی دونم چطوری می تونم اردیبهشت بزارمش و برم سر کار


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 12 |
عکس به به
http://www.uplod.ir/download.php?file=306549


+ نوشته شده توسط شیما در دوشنبه 21 بهمن1387 و ساعت 13 |
شازده امروز سه ماهه شد
یه خبر خوب شازده امروز سه ماهه شد

دیشب فقط وقت کردم متن بالا رو بنویسم آخه مهمون داشتیم و سرم شلوغ بود ماهگرد سه ماهگی به به رو جشن گرفتیم  از صبح که بلند شدم اول یه کیک خوشمزه پختم بعد شروع به غذا پختن کردم خلاصه خیلی خوش گذشت عمه ها و مامان بزرگ اینا و همه جمع بودیم

دیروز علیرضا رو گذاشتم رو تشک بازی ببینم چه عکس العملی انجام می ده اول با تعجب SmileyCentral.com به خش خشه ها نگاه می کرد می خواست ببینه این صدا ها از کجا می اد بعد خیره رنگها شده بود و بعد ذوق کرد

خلاصه حرکاتش انقدر جالب بود که بعد غصه خوردم چرا فیلم نگرفتم


+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 20 بهمن1387 و ساعت 23 |
تولد پسرخاله و ذوق به به
دیشب تولد مهدی بود تنها پسرخاله به به که مادرزنش با شکوه فراوان و دعوت از همه براش گرفته بود .

به به بعد از اینکه وارد تولد شد و تزئینات پر زرق و برق را دید سر ذوق آمده بود و آواز می خوند .

 

                                

نمی دونستم که این چیزا رو می فهمه و دوست داره الهی مامان قربونت بشه .

دیشب داشتم فکر می کردم که پارسال این وقتا بود که خدا به به رو به ما هدیه کرد وای خدا چه شورو حال و چه احساسی ناگفتنیه وقتی جواب آزمایش رو گرفتم به بابایی زنگ زدم البته این خاطره فکر کنم در اولین پست وبللاگ هست اما هر بار یاد آوریش چقدر برام شیرینه اون موقع فکر نمی کردم بچه اینه و زندگی مشترک رو اینقدر دگرگون می کنه .

خدایا پروردگارا بخاطر همه لطف هات ازت ممنونم و همیشه قدر دان آنها هستم .

                                                        

 


+ نوشته شده توسط شیما در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 12 |
بالاخره مشکل حل شد
مشکل پی پی نکردن شازده به مسئله روز خانواده تبدیل شد و روزی چندین تلفن داشتم که کرد یا نه خلاصه پس از درمانهای مختلف آخرش با چرب کردن مشگل حل شد و همه جشن گرفتیم

 

      

 الان هم علیرضا خان سرو حال و خنده کنان داره تلویزیون می بینه

نمی دونم این نیم وجبی چه علاقه ای به تلویزیون داره مخصوصا برنامه ۹۰ وقتی این فردوسی پور حرف می زنه فکر می کنه با اونه همش براش قاقو می کنه می ترسم نکنه فوتبالیست بشه

 

آخه همین باباش اهل فوتباله برا ۷ پشتم کافی دیگه پسرم نه SmileyCentral.com

 

راستی ازهمه ممنونم که برام راه حل فرستادن

نمی دونم دوستای گلم دوست دارم تا اردیبهشت که مرخصی دارم  و کامل پیش بچه هستم آموزشها شو شروع کنم اما نمی دونم باید چی کار کنم اگه سایتی کتابی چیزی بلدید بهم بگید


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 15 بهمن1387 و ساعت 13 |
خدا جونم ممنونم
فکر می کنم آدم تا مادر نشه معنای عشق و درک نمی کنه و نمی فهمه دوست داشتن یعنی چی

می خوام تو این پست از خدا جونم تشکر کنم بخاطر همه زیبایی هایی که داره بهم نشون می ده

اول از همه که خیلی خیلی لذت بخشه شیر خوردن و مکیدن شیره جون که در همون حال بهبه دستت رو محکم فشار می ده و تو چشمات نگاه می کنه و یه جورایی با ت حرف می زنه بنظر این قشنگترین چیز تو زندگی

تازگی ها خنده های بی دندون پسری بد جوری دل بری می کنه دو روزه داریم تمرین داالی می کنینم اونم صبحا وقتی پنپرزش رو عوض می کنم .

دیروز یادگرفت که پاهاشو نگاه کنه انگار تازه فهمیده چزی اون پایینا تکون می خوره و براش جالبه  اگه تونستم و مشکل حل شد  عکسشو می زارم .

بعضی وقتیا که علیرضا مامان بزرگ ش رو می بینه و اونهم باعشق خاصی باش حرف می زنه شروع می کنه به آقو گفتن و انگار داره با مادری درد و دل می کنه منم احساس  می کنم داره از من شکایت می کنه بخاطر ناشی گری هام .

یه مشگل تازه که پیش اومده کمی ذهنمو مشغول کرده به پسری تازگی ها آخر شب شیر کمکی می دیم چون فکر میب کنم کامل سیر نمی شه  الان سه روزه پی پی نکرده البته دلش رو با روغن زیتون چرب کردم اما اثر نداشت و اون هم زور می زنه  اگه تا فردا خوب نشه باید ببرمش دکتر

راستی اگه شما راه حلی دارید بهم بگید

از خاله عسل و سام  از بردیا جون  لیلی و محمد سعید و همه برای کامنت ها ممنونم

 


+ نوشته شده توسط شیما در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 20 |
خر خر های شبانه علیرضا
چند شبی پسر گلی مامان سر ساعت میخوابه و بیدار می شه

این پسر جیگر مامان که دو روزه پی ی نکرده دیشب تا صبح خر خر می کرد و زور می زد اگه کسی نمی دونست علیرضاست فکر می کرد یه پیر مرد خوابیده تو جاش

یه هفته است که عسل مامان موقعی که شیر می خوره تو چشمای مامان رو خیره می شه و لبخند می زنه و با نگاه عاشقانش بام حرف می زنه امروز صبح رفته حمام البته بعد از یه هفته

الان هم طبق معمول بیهوش از ظهر خوابیده

 


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 8 بهمن1387 و ساعت 17 |
عکسی از پسری
علیرضا در ۴۵ روزگی

 http://i43.tinypic.com/28s2c09.jpg


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 2 بهمن1387 و ساعت 14 |