تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker

به به مامان
واکسن چهار ماهگی زده ÷سری بیحاله
دیروز خانم دکتر گفتمن نی نی دارم یه نی نی اندازه نصف نصف عدس

نه نترسین این اولین جملوبلاگه تو ارسال این وقتا که جواب آزمایش گرفتم چه حالی داد دیشب چهارشنبه سوری بود یاد پارسال افتادم که روز قبلش فهمیدم و چقدر مواظب خودم بودم نترسم

پارسال به به اندازه نصف عدس امسال ۷ کیلو ۷۵۰ گرم با قد ۷۰ سانت

خدا جونم نمی دونم چطور ازت تشکر کنم به خاطر این همه لطف خوبی مهربونی که تو این یک ساله در حقم کردی الان احساس خوشبخت ترین زن دنیا رو دارم

علیرضا جونم چیزای جدیدی بلد شده با باش رو می شن

زور می زنه تا بلند شه بشینه

نسبت به پستونک و شیشه اش عکس العمل و ابراز خوشحالی می کنه

عکسهای کتاب قصه رو ساعتها نگاه می کنه باشو قوقی حرف می زنه

واکسن چهار ماهگی زده ÷سری بیحاله کمی تب داره دیشب اصلا نخوابیدم مواظب گل سرخ زندگیم بودم

همش تو فکرم امسال باید زیبا ترین هفت سین رو بچینم تا سه تایی جشن بگیریم


+ نوشته شده توسط شیما در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 11 |
شازده چهار ماه شد
امروز ۲۰ اسفند بود و ماهگرد چهارم علیرضا جونم علیرضا حالادیگه کاملا برمی گرده و دستاشو از زیرش در می اره و بلند می خنده
+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 20 اسفند1387 و ساعت 18 |
پسرم صداش می کنی نگات می کنه
خیلی وقتی چیزی ننوشتم و همه اش درگیر مراسم ختم بودیم از همه دوستام که همدردی کردن ممنونم

تو این چند وقت گذشته علیرضا فرق زیادی کرده انگار هرچه بزرگتر می شه روند تغییراتش سریعتر می شه

اولین تغییری که خیلی محسوسه اینه که یاد گرفته صداش می کنی برمی گرده نگات می کنه این شده بازی من

جون جون پسرم خجالتی بودن و بغض کردن رو یاد گرفته هرچی میگم بچه خبر نگار که خجالتی نمی شه حالیش نمی شه بعضی از غریبه ها رو که می بینه لب و لوچه شو بالا می اندازه و شروع می کنه به غر زدن

تازگی دیگه مدت بیشتری رو شکمش می مونه و تلاش می کنه گامبوله بره به رنگها نقاشی ها و تصاویر و لباس شاد هم عکس العمل نشون می ده

می خوامن برم براش کتاب قصه بخرم اما وقت نمی کنم .

وای امان از این سفت شدن و شل شدن چند روزه شل شده و شکمش روان کار می کنه نمی دونم چکار ش کنم

خلاصه پسری آنقدر شیرین شده که واقعا قند و عسله

می


+ نوشته شده توسط شیما در سه شنبه 13 اسفند1387 و ساعت 12 |
عزیز نازنینم رفت
مادر بزرگ دوست داشتنی و مهربانم روز ۲۸ بهمن رفت و ما رو با غم از دست دادنش تنها گذاشت عزیز جون آنقدر علیرضا رو دوست داشت که از حالا داشت تدارک عیدی براش می دید اما ندونست که عید امسال پیشمون نیست واقعا جاش خالیه
+ نوشته شده توسط شیما در جمعه 9 اسفند1387 و ساعت 10 |