
دیشب فقط وقت کردم متن بالا رو بنویسم آخه مهمون داشتیم و سرم شلوغ بود ماهگرد سه ماهگی به به رو جشن گرفتیم از صبح که بلند شدم اول یه کیک خوشمزه پختم بعد شروع به غذا پختن کردم خلاصه خیلی خوش گذشت عمه ها و مامان بزرگ اینا و همه جمع بودیم
دیروز علیرضا رو گذاشتم رو تشک بازی ببینم چه عکس العملی انجام می ده اول با تعجب
به خش خشه ها نگاه می کرد می خواست ببینه این صدا ها از کجا می اد بعد خیره رنگها شده بود و بعد ذوق کرد
خلاصه حرکاتش انقدر جالب بود که بعد غصه خوردم چرا فیلم نگرفتم