چه بگم از کار م که این مدتی که نبودم متلاشی شده همه وسایلام کارای که باید انجام می دادم بی صاحب ............
اصلا فعلافرصت سر خاروندن ندارم اما سر فرصت می گم
+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 و ساعت 18 |
درباره ...
بابایی و مامانی من از سال 81 با هم آشنا شدن و سال ۱۳82 با هم زندگی مشترک زیبایی رو ساختن من علیرضا امیدمادرو بابا هستم که 20 آبان زندگی زیبای آنها را قشنگ تر از همیشه کردم و مامان به امید روزی که من این وبلاگ را از آنها تحویل بگیرم و خودم توی این وبلاگ بنویسم آن رو برام درست کردن تا خاطراتم را از قبل از تولدم داشته باشم.